قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
727
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال پنجاه و يكم از رحلت خير البشر ، [ كه ] سال شصت و يكم از هجرت آن سرور است در اين سال يزيد بن معاويه امير مكّه را ، كه يحيى بن حكم بن صفوان بن اميّه بود ، از امارت آن بلدهء طيّبه عزل نموده و حكومت آن را به عمرو بن سعيد بن العاص داد . همچنين والى مدينه ، وليد بن عتبة بن ابى سفيان ، را از امارت مدينه معزول ساخت و امارت آن را به عمرو بن سعيد بن الاشدق مفّوض داشت ؛ چه وليد را پيش يزيد [ براى ] رفتن امام حسين ، عليه السّلام ، و عبد اللّه بن زبير از مدينه به مكّه به تقصير متّهم كرده بود . در روضة الصفا آورده كه بعضى از مورّخان چنين آوردهاند كه تا امام حسين در مكّه بود ابن زبير ملازمت آن جناب مىنمود و از خلافت و رياست دم نمىزد . و بعضى از ارباب تواريخ مىگويند كه ابن زبير را در حينى كه امام حسين ، عليه السّلام ، در مكّه بود داعيهء آن شد كه بر يزيد خروج كند و مكّه را در تحت تصّرف خود درآورد . در اين باب با امام حسين مشورت نمود . امام حسين فرمود : اى عبد اللّه وقت اين كار نيست ؛ چه ، مردمى كه در مكّه متابعت تو نمايند كماند . اين زبير را اين سخن موافق نيفتاده خروج كرد و عامل يزيد را از شهر بيرون كرد . و بعضى گويند در مكّه به گوشهاى پنهان شد . و امام حسين ، عليه السّلام ، در خانهء خود نشسته بيرون نمىآمد . و گماشتهء يزيد بن معاويه همواره از كماهى حالات اهل مكّه يزيد را اعلام داد و يزيد نامهاى به والى مدينه نوشت كه لشكرى به مكّه فرستد تا به دفع ابن زبير قيام نمايند . چون نامهء يزيد به عمرو بن سعيد - كه والى مدينه بود - رسيد ، عمرو بن زبير را طلب نموده گفت : برادرت مخالفت يزيد مىنمايد و در مكّه مستقل گشته . كه را به جنگ او فرستم ؟ عمرو گفت : من به جنگ او مىروم كه كينهء ديرينهء او در سينه دارم . - و يزيد در باب عبد اللّه